محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1072
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت « 1 » خرمتر از بهار سرايد به زير و بم * گه كينهء سياوش و گه سبزهء بهار كراوش - [ بكسر كاف و ضم همزه و بعد از كاف راى مهمله ] چرخ روغنگر باشد . كالجوش - [ به سكون لام ] نوعى از ماحضر باشد كه درويشان پزند كه نان را ريزه كنند و در ديگ اندازند و كشك و روغن بر آن بريزند تا اندك جوشى « 2 » برآرد و بعد از آن فرود آورند . مثالش خلاق المعانى فرمايد : بيت « 1 » خواجگان بانوا اكنون خورند * كاچى و تتماج و لوت معدنى بينوايان نيز هم « 3 » بر خود كنند * ديگهاى « 4 » كالجوش يك منى و كاليوش نيز [ 1 ] گويند « 5 » و در اصل كالجوش چيزى باشد كه بتعجيل جوشى چند دهند و پيش از آنكه پخته شود فرود آرند چه كال بمعنى خام باشد . * كاهش - يعنى كمى و كاستگى . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت « 1 » ز كاهش بخردان را دل نگيرد * كه ماه از كاهش افزايش پذيرد مع الغين كناغ - تار ابريشم باشد و نيز تار عنكبوت را گويند . مثال معنى اول منصور شيرازى گويد : بيت « 6 » عدو ز هيبت شمشير گوهر افشانش * بزندگى شده در گور همچو كرم كناغ مثال معنى دوم خلاق المعانى گويد در مذمت اسب : بيت « 1 » زان گشادست مهرهء پشتش * كه عصبهاش سست شد چو كناغ و بمعنى كرم ابريشم نيز به نظر رسيده به اين معنى مجدهمگر گويد : بيت « 1 » گرنه بهر خزانهء تو بود * نتند رشته از لعاب كناغ و در اشعار اكابر بمعنى كنار و سوى نيز آمده از آن جمله حكيم اسدى گويد : بيت « 1 » ميان آبگيرى به پهناى راغ * شناور شده باغ از هر كناغ
--> ( 1 ) - « س » : ندارد . ( 2 ) - « س » : جوس . ( 3 ) - « الف » : بينوايان را . . . ؛ « س » : بينوايان را نيز بر خود مىكنند . ( متن از « ب » و « ن » و « ك » است ) . ( 4 ) - « س » : كاسها ؛ « ب » و « ن » : كاسهاى . ( متن از « الف » است ) . ( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) - كلمه از « ك » « ن » است . ( 1 ) برهان كاليوس گويد و صحيح نمىنمايد .